تبليغاتX
من و این پنجره ها...

یک تبسم ، دو نگاه

شاخه ایی می خشگد، چشمه ایی می جوشد

تو می بینی و می خندی

من می بینم و می خندم

روزها از پس هم ، به همین سادگی می گذرند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 14:56  توسط MadiQueen  | 

می دانی

دست سنگین نوازشت

می فشارد قلب دلگیر مرا...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:58  توسط MadiQueen  | 


Lars A. Giusti

Linda O’Dell

Julio Salinas

Philippe Sainte-Laudy

Philippe Sainte-Laudy

Ali Al-Zaidi

Philippe Sainte-Laudy

VISION-AIRY

Chiara

Mike_tn

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 13:59  توسط MadiQueen  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 13:36  توسط MadiQueen  | 

Iran Eshgh GRoup !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 18:26  توسط MadiQueen  | 

 

در پریشان حالی و دشواری راه

مرا آوازیست در گوش جانم ماندگار

می کشاند و می راند مرا بیشتر از پیش

بگذرم، سفر بایدم، ماندن مرا نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 15:54  توسط MadiQueen  | 

 

آن افسون شب تار، خاطرت هست هنوز

که شباهنگام به وقت بیداری تاریکی

دل و جان را آری، هیچ قراری نبود

پرده پرده شب بود و وهم و آشفتگی

که به برم، جز عطر خیالی دور نبود

گاه دلتنگ و گاه آرام، گاه مشتاق و گاه خفته

شبی از شب ها،

به زیر سحر مهتاب

در بستری از خواب و رویا

به آن وقت که تنهایی

همه دست نوازش بود و

جز خیال، هیچ خوابم نمی کرد.

حس آرام وجودت،

لبریز تمنا کرد مرا

آنچه می خواستم

تقدیم حالم کرد مرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 14:26  توسط MadiQueen  | 

...

گرچه آرام بنشسته به کناری

دست از همبالی مرغ سحر کشیده به آسانی

بگویدش بخوانیدش که جانان را

همی از جان و دل می رود آری قراری

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 12:13  توسط MadiQueen  | 

 

http://www.taknaz.ir/ax1/157/11.jpg
 
 
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:29  توسط MadiQueen  | 

ستاره می شمارم

مرا آینه همصحبت است

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:11  توسط MadiQueen  |